درباره کتاب مردی که می خندد (ویکتور هوگو):
این رمان که در آوریل ۱۸۶۹ منتشر شده، یکی از آثار گوتیک و فلسفیِ دوران تبعید نویسنده است. داستان در انگلستان اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم میگذرد و روایتگر زندگی «گوینپلین» است؛ نجیبزادهای که در کودکی به دست گروه موسوم به «کامپراچیکوس» (آدمربایان جراح) ربوده شده و با برش دائمی دهان، به «مردی که میخندد» بدل میگردد تا درباریان از رنج او به تفریح و تمسخر بپردازند. او در طوفانی برفی، نوزاد دختر نابینایی به نام «دئا» را نجات میدهد و هر دو توسط «اورسوس»، فیلسوف دورهگرد و گرگ اهلیاش «هومو» پذیرفته میشوند. پانزده سال بعد، گوینپلین که در نمایشهای میدانی چهرهٔ مسخشدهاش مردم را به خنده میاندازد، توجه دوشس جوسیانا (دختر نامشروع پادشاه) را جلب میکند. اما کشف هویت واقعی او به عنوان وارث یک ارباب، و سخنرانی آتشینش در مجلس اعیان که با تمسخر و خنده روبهرو میشود، او را به ورطهٔ سقوط و بازگشت به سوی عشق حقیقی (دئا) و مرگی تراژیک سوق میدهد. هوگو در این اثر با استفاده از تضادهای برجسته میان زشتی و زیبایی، ثروت و فقر، و خندهٔ ظاهری در برابر رنج باطنی، به نقد بیرحمانه اشرافیگری و طرد طبقات محروم توسط جامعه میپردازد.