PDF رمان تیاناز
ژانر :عاشقانه #ازدواج_اجباری #اربابی #بزرگسال
نویسنده :آفتابگردان
خلاصه :
رمان تیاناز یا عروس ۹ ساله داستان دختری هست که نافش رو به اسم ارباب بریدن و در سن ۹ سالگی مجبور میشه طبق رسم و رسومات روستا با ارباب ازدواج کنه و...
قسمتی از رمان
اشک تو چشم هام حلقه بست برگشتم عقب جای خالی حضورش بهم دهن کجی کرد. لعنتی پس کجایی چرا خودتو بهم نشون نمی دی؟!
روی صندلی منتظر نشستم خبری نشد. بازم برگشتم عقب و با دیدن قامت بلند علیرضا و لبخند مرموز روی لبش قلبم به طلاطم افتاد.
این لعنتی اینجا چی کار میکرد؟ نکنه خان اون رو فرستاده دنبالم.
با اخم به استقبال لبخندش رفتم اومد جلو و کنارم نشست سلام لیدی تیاناز زیبا.
كلاهش رو در آورد و چشمکی زد. با دندون های خشمگین زیر لب غریدم بر خرمگس معركه لعنت.
علیرضا کلاهش رو گذاشت روی دسته صندلی و کت سفیدش رو مرتب کرد لیتا چرا انقدر آشفته به نظر میاید؟