دانلود PDF کتاب روشناییها (داستان کوتاه) نویسنده آنتون چخوف
درباره کتاب روشناییها (آنتون چخوف):
این داستان در سال ۱۸۸۸ منتشر شده و یکی از نخستین تلاشهای چخوف در قالب داستانهای بلندتر و از نظر ساختاری تجربیتر محسوب میشود . داستان با روایت راوی (پزشکی گمشده در راه) آغاز میشود که به یک کلبهٔ کارگری در حاشیهٔ خط آهن در حال ساخت پناه میبرد . در آنجا با دو مهندس، آناپیف (مسئول پروژه) و فون اشتِنبرگ (دستیار بدبین و جوان) روبهرو میشود. مشاجرهٔ اصلی داستان میان این دو درمیگیرد: از یک سو فون اشتِنبرگ با اشاره به چراغهای دوردست، آنها را به اردوگاه لشکریان ماقبل تاریخ تشبیه میکند و بر «بیمعنایی» و گذرای تمام دستاوردهای بشری تأکید میکند؛ از سوی دیگر، مهندس آناپیف با حرارت از فلسفهٔ «پیشرفت» و امیدواری دفاع میکند . چرخش اصلی داستان در اعتراف آناپیف رخ میدهد، جایی که او داستان سقوط اخلاقی خود با زنی به نام «کیساچکا» (به معنی دختربچهٔ گربهسان) را تعریف میکند . او اعتراف میکند که آن زن را فریب داده، رهایش کرده، اما بعداً دچار پشیمانی (و تبدیل به آدمی امیدوار) شده است . چخوف با این ساختار پیچیده، عمداً از حل کردن معما یا ارائهٔ یک «پاسخ» قطعی خودداری میکند و به یکی از مشهورترین جملاتش در نامهها اشاره دارد: «به صراحت بگوییم که در این دنیا هیچچیز قابل فهم نیست. فقط احمقها و شارلاتانها همه چیز را میدانند و میفهمند» .